این اواخر زخم های عمیقی از کسانی خورده ام که دوستشان می پنداشتم. اعتماد، صداقت، رفاقت، انسانیت و همه چیز که خوب است این حوالی زخمی می شود. دست و دلم نه به قلم که به هیچ کاری نمی رود.
در دورانی که که بسیارانی در موسیقی به دنبال ردیف خوانی و ردیف دانی بودند ، "محمد نوری" سویه ای را پیش گرفت که در تحول موسیقی ایرانی بی شک بسیار تاثیر گذار گردید. هر چند آواز ایرانی را نزد "اسماعیل مهرتاش" آموخت اما فراگیری جدی تئوری موسیقی و سلفژ و آواز کلاسیک غربی که در آن دوران چندان جدی تلقی نمی شد به همراه درک بالایش از انواع موسیقی وی را فرا تر از هم دوره هایش در مسیری نو قرار داد.
"محمد نوری" با جدیت تمام، خود را خواننده ی پاپ نمی دانست و البته با واکاوی آثارش نیز می توان بدین نتیجه رسید که تاثیر قابل توجهی از موسیقی جاز و پاپ سده ی بیستم و سبک های معاصرش چون "سریالیسم" و "موسیقی شانسی" و خصوصا "نهضت مینیمالیسم" دهه ی شصت ( دست کم از منظر فرم) نگرفته است و از دیگر سو موسیقی سنتی ایرانی و ردیف پردازی ها و تحریر های افراطی و تفننی نیز راهی به سبک وی نداشته اند.
اصرار محمد نوری به "درست خواندن" بر مبنای موسیقی علمی در تمامی آثار او که خود نامش را "فاخر" می گذارد مشهود است. شاید بتوان شیوه ی خوانندگی وی را بیشتر متاثر از موسیقی قرون هجدهم و نوزدهم و دوران رمانتیک اروپا دانست. انتخاب وسواس گونه ی اشعار و شفاف خوانی بر پایه ی نوعی موسیقی خط کشی شده و علمی و آشنایی وی با ساز پیانو این باور را بیش تر تقویت می نماید.
با این حال باید پذیرفت که محمد نوری به همراه زنده یاد"ویگن"، جاده صاف کن های موسیقی پاپ روشنفکرانه ی ایرانی بوده اند و در حقیقت آن چه آنان پدید آورده اند تولد موسیقی پاپ را در ایران رقم زده است. هر چند این نوع موسیقی در اواخر دهه ی چهل و اوایل دهه ی پنجاه، با معیار های نوری به ابتذال گرایید. ابتذالی که او و بسیاری دیگر از متعهدان عرصه ی موسیقی را به کناره گیری از فعالیت های حکومتی موسیقی در آن سال ها وادار نمود و البته هرآن چه موسیقی قدرتمند و ماندگار در اوایل دهه ی پنجاه و در حوزه ی موسیقی پاپ تولید شد متاثر از وزانت سبک وی بود. او ده سال پس از انقلاب دوباره فعالیت هایش را از سر گرفت و گویا تحریم آن نوع موسیقی پاپ که وی نمی پسندید او را مجاب به هم کاری دیگر بار با رسانه های دولتی نمود و تا پایان عمر با خلق آثار ملی میهنی شاخص به فعالیت هایش ادامه داد.
در فرهنگ آنندراج در معنای کلمه ی اصیل آمده است: " هر چیز محکم و استوار و بیخ دار " . موسیقی "محمد نوری" با این اعتبار "موسیقی اصیل" است. اصالتی که مخاطب عام را نیز متلذذ می کند. فخیم و عامیانه…
از خر که قویتر نمیشوی، بارت میکنند!
از اسب که دونده تر نمیشوی، سوارت میشوند!
اما آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند...
<<شریعتی>>
اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود
هراس من ـ باری ـ همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی
افزون باشد...
"شاملو"
شاید ده سال پیش بود. با علی راموز برای سلفژ به آموزشگاهش (نمی دانم، شاید آموزشگاهی که در آن تدریس می کرد) رفته بودیم. در اتاقی کوچک پشت میزی نشسته بود. به اتاق بغلی اشاره کرد و گفت " به آقای ... معرفی تان می کنم". گفتیم خودتان را می خواهیم. گفت :" وقت ندارم ". علی، چند ترانه ام را روی میز گذاشت و گفت این دوستمان ترانه می نویسد. نگاهی به ترانه ها کرد و گفت :" بنشینید" و نیم ساعتی با من حرف زد. درست یادم نیست اما هر چه گفت امید بود و انگیزه و مهربانی."محمد نوری" آن قدر بزرگ هست که به همین خاطره ی کوتاه با وی نیز ببالم.
آنجا نگاه كن
انبوهِ بيكرانه ی اندوه!
اوه!
زاغان به روی ِ دهكده، زاغان به روی ِ شهر
زاغان به روی ِ مزرعه، زاغان به روی ِ باغ
زاغان به روی ِ پنجره، زاغان به روی ِ ماه
زاغان به روی ِ آينهها،
آه!
از تيره و تبار ِ همان زاغ
كِش راند از سفينه ی خود نوح
اندوه ِ بيكرانه و انبوه.
زاغان به روی ِ برف
زاغان به روی ِ حرف
زاغان به روی ِ موسِقي و شعر
زاغان به روی ِ راه
زاغان به روي هر چه تو بيني
از نور تا نگاه!
استاد شفیعی کدکنی 89/3/24
مصاحبه با "حامی"
گفت و گوی من و احسان سلطانی با "حمید حامی" (خواننده) در دو مرحله انجام شد. ابتدا در خرداد ماه ۸۸ با حمید حامی در دفتر ماهنامه هنر موسیقی گفت و گو کردیم و پس از آن من برای تکمیل مصاحبه، در اسفند ماه ۸۸ در دفتر "بابک صحرایی" با حامی به گفت و گو نشستم. حاصل کار نیز در "پرونده کپی رایت" شماره ی نوروز ۸۹ "هنر موسیقی" منتشر شد.
احسان سلطانی عزیز قسمت های مرتبط با موضوع کپی رایت را از مصاحبه ی مذکور در آخرین پست
وبلاگ "ترانه ی نوین" قرار داده است.
از خانه ی ترانه
1- سالهاست كه جسته و گريخته در جلسات مختلف "خانهي ترانه" شركت داشتهام و البته هيچ گاه ترانه خواني نكردهام و جز معدودي دفعات، اظهار نظري ننمودهام. هميشه به اين نكته ميانديشيدم كه چرا جز بانيان و سردمداران خانهي ترانه كسي از آن جمع، آنگونه كه انتظار ميرود به ترانهسرايي اين مملكت معرفي نشده است! خيليها هم اين اعتقاد را داشته و هنوز دارند كه از اين ديگ بخاري بر نميخيزد.
2- آنهايي كه به خانهي ترانه آمد و شد دارند بسيار با "كورش سميعي" مواجه شدهاند. شايد آنچه از او بيش از هر چيز در يادها مانده لحن گفتار خودپسندانهي وي باشد كه گاه باعث آزار افراد ميشد. كامنتهايي كه در همين وبلاگ و در سال 86 بين من و او رد و بدل شد نيز نشاني از آن خودپسنديهاي "شهيار" مآبانه دارد. بيش تر اوقات نيز در لابلاي سخنانش و نوشتههايش گويا ميخواست به مخاطبين بفهماند كه رابطهي تنگاتنگي با آن ور آبيها و خصوصا "فريد زلاند" دارد و به زودي ترانهاي از وي با موسيقي فريد منتشر خواهد شد. واكنشهاي تمسخرآميز بسيار به اين ادعاها حاصل همان روحيه ي خودديگر بيني وي بود. اما بالاخره ترانهاي از كورش سميعي با موسيقي فريد زلاند منتشر شد، آن هم با صداي "گوگوش" در آلبوم "حجم سبز". ذوق زدگي سميعي با افتتاح سايت اختصاصي و قرار دادن تصوير خودش و زلاند و گوگوش بر صفحهي اول سايت به اوج رسيد. اما همهي اين ها را گفتم تا بگويم "كوروش سميعي" هر كه بوده و هست از خانهي ترانهي ظاهرا بي بخار تا زلاند و گوگوش را طي كرده است. چرا هيچ كس اشارهاي به اين موضوع نميكند؟ حسادت و نفرت و هرچه هست را دور بريزيم و به او تبريك بگوييم و اميدوار باشيم كه جرقه نباشد و ستاره شود.
3- "نيلوفر لاريپور" در جلسه ي دوم ارديبهشت ماه خانهي ترانه پشت تريبون رفت تا هم اعلام كند "من آزاد شدم" و هم بگويد هفته نامهي "چلچراغ" صفحهاي با مديريت وي به ترانه اختصاص داده است. به اوگفتم: "نوشتن از ترانه در نشريات سخت است. دست كم نشريه اي كه من برايش مينويسم خيلي دچار خودسانسوري است. اسم عوامل ترانه را به راحتي نميتوان برد. اوضاع شما از چه قرار است؟" و ايشان هم پاسخ داد: "اوضاع ما از شما بدتر است. اصلا غير مستقيم هم نمي تواني به آن افراد اشاره كني!" گفتم: "با اين اوصاف پس در صفحهتان چه مي خواهيد بنويسيد؟!" و ايشان پاسخ داد: "داريم سعي خودمان را مي كنيم!" اميدوارم موفق باشند!
پي نوشت: وبلاگ "ترانه ی نوین" با قسمت دوم "پروندهاي براي كپي رايت" به روز شد.
