برخی دوستان ابراز لطف کرده اند و از تعطیلی "ترانه ی امروز" گله مندند.
قصدم از تعطیلی این وبلاگ خروج از وبلاگ نویسی نبود! به زودی آدرس جدید وبلاگ ترانه ی امروز را اعلام خواهم نمود.
برخی دوستان ابراز لطف کرده اند و از تعطیلی "ترانه ی امروز" گله مندند.
قصدم از تعطیلی این وبلاگ خروج از وبلاگ نویسی نبود! به زودی آدرس جدید وبلاگ ترانه ی امروز را اعلام خواهم نمود.
یادم می آید گاهی که سماجتم پس از اتمام کلاس درس استاد، مرا از در کلاس، در دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران تا چند کوچه آن طرف تر از انقلاب دنبال استاد می انداخت تا سوالات ناتمامم را با او در میان بگذارم و او نیز سخاوتمندانه گاه بر جدول محوطه ی دانشگاه می نشست و گاه به دیواری در خیابان تکیه می داد تا بی جواب رها نشده باشم!، آن گاه که بالاجبار لحظه ی جدایی فرا می رسید و از او جدا می شدم، می ایستادم و لحظاتی رفتنش را به تماشا می نشستم. با خود می گفتم: " آیا این مردمانی که این سو و آن سو می روند میدانند که این پیرمرد ساده پوش و نحیف، که در میانشان قدم می زند، از معدود اسطوره های زنده ی فرهنگ و ادبیات این مرز و بوم است؟" و بعد به خود تسلی می دادم که:"بر این مردمان حرجی نیست، همین که استاد هنوز به دانشگاه رفت و آمد دارد نعمت بزرگی است".
امروز استاد رفته است.
بر من و ما و مردمان حرجی نیست؟ بر حکومتیان چطور؟