حسن تو همیشه در فزون باد
روی تو همیشه لاله گون باد
شش روز مرخصی دارم و نمی دانم چگونه سپری شان کنم !
عیدتان مبارک !
وبلاگم را تا اطلاع ثانوی تعطیل می کنم . دلیلش هم تنها بارش بی وقفه ی رگبار مشغله های شغلی ، درسی و ذهنی است . بحث های ناتمام را اما در قسمت کامنت وبلاگ های دوستان ادامه خواهم داد .
کامنت ها را برای تبادل نظر در مورد ترانه باز می گذارم .
بر قرار باشید
عوامل جذابیت در ترانه
معنی و محتوی (۱)
مفهوم و معنی در ترانه ترکیبی از موضوع ، تم ، لحن ، احساس ، موتیف ، نقاب ، صدا ، موسیقی و امثال این ها است که در این مقال سعی در بررسی تاثیر نهایی معنا در کلام ترانه بر مخاطب است .
شنونده ی ترانه زمانی تحت تاثیر آن قرار می گیرد و کلام ترانه را جذاب می یابد که بین فضای معنایی و موسیقایی آن و آموزه ها و سلایقی که در ذهن دارد مطابقت ایجاد شود . هر چه محدوده ی دانستنی های مخاطب وسیع تر و تجربیات و تلقیات او گسترده تر باشد انطباق سریع تر و عمیق تر است . مضامینی وجود دارند که همیشه در ناخود آگاه مردم موجودند و همه به راحتی می توانند با آن مضامین ارتباط برقرار نمایند . مضامینی چون تنهایی ، ناپایداری دنیا ، عشق ، کوتاهی عمر و مانند ان ها که به مضامین " کلی " و " ابدی " موصوفند ... پرداختن به این مفاهیم که مخاطب در مورد هر یک تصاویری حقیقی یا وهمی در ذهن دارد از مهم ترین عوامل ایجاد ارتباط با مخاطبند . به عنوان مثال در این بیت از ترانه ی اردلان سرفراز :
با تو بودن ای کاش تا ابد ممکن بود
لحظه های دیدار تا ابد ساکن بود
درون مایه (۲) کلی آرزوی پایداری لحظات دیدار است که مفهومی کلی محسوب می شود و قابلیت انطباق با آموزه های بسیاری از مخاطبین را داراست و در این قسمت از ترانه ی شهیار قنبری :
همین نم نم غم کنار تو خوبه
چه خالی چه پر مثل شعر نو خوبه
جهان با تو سر ریز و لبریز رنگه
کنار تو آوارگی هم قشنگه
ذهن مخاطب ابتدا با تم کلی که لذت در کنار معشوق بودن است تماس پیدا می کند و لذت حاصل از موسیقی درونی و بیرونی و تاثیر ناخوشایند حضور حشو قبیح " سر ریز و لبریز " و قافیه ی نادرست " تو " و " نو " در مخاطب معمولی وجود ندارد . البته بیان هنری ، عمل ارتباط و انطباق را تسریع و تقویت می کند و در یک ترانه ی خوب پرداختن به مضامین ابدی با استفاده از ترکیبات بدیع و صنایع ادبی به جذابیت اثر کمک خواهد نمود . ایرج جنتی عطایی در ترانه ی " پروانه ای در مشت " پس از تشبیه های خیال انگیز و زیبا ترجیع :
مثل پروانه ای در مشت
چه آسون می شه ما رو کشت
را خلق نموده است . مضمون ابدی این ترانه آسیب پذیری روح و جسم انسان است و استفاده از صنایع ادبی به پرداخت این مضمون و ایجاد جذابیت در ترانه یاری رسانده است .
اما گاه ترانه سرا آن قدر در پرداخت کلام دچار تکلف و پیچیدگی می شود و ترانه ای مبهم و دیریاب می آفریند که اثر جز به مدد تفکر و تامل در معرض انطباق شنونده ی معمولی قرار نمی گیرد . جناب " علی معلم " که دغدغه های شعری شان را به وادی ترانه آورده اند استاد سرودن چنین ترانه هایی هستند . به عنوان مثال به این بیت از یکی از ترانه های ایشان که برای تیتراژ یک سریال عامه پسند طنز ! سروده شده است توجه فرمایید :
می درخشن توی ماه دو تا خورشید سیاه
جمجمک برگ خزون اینه بخت بی گناه
این ترانه ضرب المثلی برای دیر یابی در ترانه شده و به قدر کافی راجع به آن بحث گردیده است ...
منتقدین سبک هندی در شعر بحثی را مطرح نموده اند با عنوان " معنی و یعنی " . "معنی ، طبیعی است و بدون واسطه از شعر به مخاطب منتقل می شود و می توان گفت همان تاثیر و بلاغت شعر است اما وقتی شعر منتقل نمی شود و از کسی می پرسیم چه می گوید ؟ بحث یعنی پیش می آید " (۳) . اتفاقی که در بیشتر ترانه های ترانه سرایان بزرگ ، افتاده و می افتد حضور معنی در کنار یعنی است . با این حال ترانه سرایانی هستند که در کلامشان نه معنی دیده می شود و نه یعنی ! و صرفا به مدد انتحال (۴) و یا استفاده از دیگر جذابیت های ترانه که ربطی به معنا ندارند به ترانه شان جذابیت تزریق می کنند . به عنوان مثال به این بیت از یک ترانه سرای جوان و حرفه ای ! دقت فرمایید :
تو غزل کوچه ی شب پیدا شدی نمی دونی
من چرا چراغ آسمون بی ماه تو ام !
مضامین کلی معمولا در ذهن افراد حضوری دایمی اما ناخود آگاه دارند و پرداختن به مفاهیم ابدی پلی می سازد برای ارتباط با ذهن مخاطب . راز محبوبیت ترانه هایی که گاه به لحاظ فنی و ادبی فاقد ارزش های والا هستند همین است . اشعار مریم حیدر زاده ( که البته این اواخر پخته تر شده اند ) مثال مناسبی در این زمینه هستند . حضور معنی به غایت آسان یاب و عموما در غیاب " یعنی " در این ترانه ها و پرداختن به مضامین کلی حاضر در ذهن مخاطبین جوان و نوجوان امروز ( مانند عشق های دبیرستانی و قربان صدقه های کودکانه ) عمل انطباق را قدرتمند می نماید و ذهن ، متن را نگه می دارد . جذابیت این ترانه ها حاصل چنین فر آیندی است .
انتخاب سوژه (۵) ای که در عین بدیع بودن جزیی از مضامین کلی حاضر در ذهن گروهی از مخاطبین است نیز کمک بزرگی به ایجاد جذابیت در ترانه خواهد نمود . ترانه " کارتون " سروده ی یغما گلرویی نمونه ی جالبی در این مورد است . " کارتون " مفهومی ابدی در ذهن مخاطب جوان امروز است و در ترانه ی یغما به کارتون هایی اشاره شده است که در ذهن کودکان دهه ی شصت تبدیل به مفاهیمی ابدی گشته اند :
بیا تا مثل گالیور پا بذاریم تو لی لی پوت
نذار مسافر کوچولو گم بشه توی برهوت
و کدام جوان ۲۵ تا ۳۵ ساله است که با شنیدن چنین ترانه ای ذهنش به سرعت به انطباق نرسد ؟ قسمت بزرگی از جذابیت ترانه ی کارتون نیز وابسته به همین موضوع است .
در همه ی افراد به نوعی یک ذوق تاویلی ( توانش )(۶) وجود دارد . برخی افراد مذاقشان عاشقانه برخی سیاسی و برخی مذهبی و ... است . ترانه وقتی برای فرد جذاب و تاثیر گذار خواهد شد که در دیدرس آن مذاق تاویلی قرار گیرد و انطباق حاصل شود . ذخیره ی تاویلی جمعی در ادوار مختلف متفاوت است . مثلا تا همین یک دهه ی پیش شنیدن ترانه ای مانند :
خیال نکن نباشی بدون تو می میرم
گفته بودم عاشقم حرفمو پس می گیرم
را ذوق عمومی نمی پسندید اما امروز بخش قابل توجهی از ترانه ها حاوی چنین مضمونی هستند . ترانه های " خیال نکن نباشی " " خیالی نیست " و این اواخر " هی منو تهدیدم نکن " همگی سروده ی شاهکار بینش پژوه آغاز گر خلق جذابیت با پرداختن به مضمونی ضد معشوقند .
ترانه هایی نیز هستند که در ادوار مختلف و بر اثر عوامل مختلف از جمله فضای سیاسی و اجتماعی و زبان و بیان دچار انقباض و انبساط و یا حتی تغییر در هاله ی معنایی می شوند . به عنوان نمونه ترانه ی " جمعه " سروده ی شهیار قنبری هرچند برای فیلم " خداحافظ رفیق " امیر نادری و در سال ۱۳۵۰ سروده شده است اما پس از انقلاب عده ای سعی در تاویل آن به مدد اتفاقات انقلاب و حتی ربط آن به جمعه ی خونین ۱۷ شهریور ۵۷ داشته و دارند ! ...
********
در این مقال تنها به تاثیر معنی کلام ترانه بر مخاطب با استفاده از آرای اساتید بزرگواری چون شفیعی کدکنی و شمیسا و احمدی و زرین کوب پرداخته شد و در مباحث بعدی سعی در بررسی دیگر عوامل خلق جذابیت در ترانه و مناسبات بین آن ها خواهم داشت .
******
پی نوشت :
1 - Content
2 - تم ( Theme ) یا "درون مایه" ، ایده و مفهوم مهم و مکرر و گسترده ی اثر ادبی است
3 - استاد سیروس شمیسا ، نقد ادبی ، ص ۱۴۳
4 - سرقت عینی یک شعر یا تقلید از اثری با اندک تصرف در لفظ و معنا !
5 - Subject ، مطلب یا مطالبی است که در اثر عمدتا درباره ی آن بحث شده است و در بحث معنی و دیگر مباحث ، بسیار با تم ، موتیف ( Motif ) ، لحن (Tone ) و حس (Mood) اشتباه گرفته می شود .
6 - Literary Competence
دو بیت ناگهان ...
مدت هاست شعر سراغم نمی آید هر چه هست رنگ ترانه دارد اما ...
دیشب این دوبیت از ذهنم گذر کرد ... نمی دانم چرا ! شاید عاشق شده ام !
چشم تو رونق سلطانی هر پرویز است
باربد نغمه و شیرین وش و خو شبدیز است
من پر از هیچم و از هیچ به خود می پیچم
چشم تو چاره ی این پوچی پیچ انگیز است ...
سلام
مدت هاست که می خواهم مطلب جدیدی در وبلاگ قرار دهم اما مشغله ی بسیار مانع می شود ...
بد قولی ها و سنگ اندازی های انتشارات رضوان پرتو تهران آن قدربه مغزم سوهان کشید و وقتم را گرفت که مطمئنم آخرین همکاریم را با این واحد فرهنگی ! تجربه کرده ام ... جلد دوم کتاب " صنعت عطر " پس از شش ماه تاخیر منتشر شد و بعید می دانم سراغ نوشتن جلد سومش بروم ...
واحد موسیقی ارشاد خراسان ( پس از گذشتن پنج سال از اولین ملاقاتم با مدیر کل ارشاد اسلامی ) در ملاقات بنده با مسوول این واحد و البته همکاری مسوول انجمن موسیقی مشهد با تاسیس "کانون ترانه خراسان" و اختصاص مکانی مناسب برای برگزاری جلسات و برنامه ها موافقت نمود . منتظر تایید برنامه ها و اعلام رسمی هستیم ... خبر های خوشی در راه است ...
تحریم های اروپا هم قوز بالا قوز شده است ... وضعیت شرکت ( و البته خودم ) قرمز است ! خبر های بدی در راه است ! ...
آسیب دیدگی زانو در بسکتبال را هم به همه ی این ها اضافه کنید !
تمرکز می ماند دیگر ؟!
( از همه شما به خاطر نوشتن این آه و ناله ها ی شخصی پوزش می خواهم !! )
آشنازدایی در ترانه (2)
هنرمند کسی است که می تواند واقعیات و ساختار های عادی و عادات آشنا را دگرگون کند و هنرمندانه آشناها را به نا آشنا بدل نماید به شکلی که با خلق آشنا زدایی مخاطب را به دریافتی نو از ساختار های عادی و روزمره برساند.
مهم ترین خصیصه یک اثر هنری غافلگیر نمودن مخاطب است و آشنا زدایی یکی از تاثیر گذارترین حربه ها برای رسیدن به این مقصد می باشد . هر چند آشنازدایی گستره مفهومی وسیعی دارد و می تواند به هر رخدادی ربط پیدا کند اما در هر هنری محدوده مشخصی را داراست که عبور از آن اثر را دچار سقوط به ورطه نامفهومی می نماید . مردمی بودن و مخاطب عام داشتن خاصیتی است که حضور آن در ترانه ما را به وسواس در استفاده صحیح از چنین کلاف هایی وادار می کند .
اصطلاح " آشنازدایی "۱ را در معنای علمی و تحقیقی آن نخستین بار در سال 1917 ادیب و منتقد شهیر روس " ویکتور شکلوفسکی "۲ در رساله ای با نام " هنر چونان شگرد " مطرح کرد . شکلوفسکی در رساله اش این اعتقاد را به بحث گذاشته است که قاعده های آشنا و ساختارهای به ظاهر ماندگار همیشه یکسان نیستند و تنها شگرد های هنری می تواند ادراک های حسی نو آن ها را به مخاطب منتقل کند :
" هر نگاره مرجعی تغییر ناپذیر برای پیچیدگی های دگرگون شونده زندگی نیست بلکه ایجاد ادراکی ویژه از اشیا است "۳
تحلیل شگرد آشنا زدایی پیش از هر هنری ابتدا در نمایشنامه نویسی مورد توجه قرار گرفت . در آثار " هنریک ایبسن "۴ شاعر و نمایشنامه نویس بزرگ نروژی نیز حضور آشنازدایی به عنوان محور اصلی خلق فرم ادبی به شدت مشهود است و استفاده به جا و بسیار از این تکنیک او را به یکی از مطرح ترین هنرمندان عصر خود تبدیل نموده است .
" ایرج جنتی عطایی " هم به عنوان یک نمایشنامه نویس قهار که بی شک بیشتر از هر ترانه سرای دیگری با تکنیک آشنا زدایی آشنا و درگیر بوده است از این شگرد در آثارش بسیار بهره گرفته است . ترانه " بن بست " همان گونه که پیش از این نیز اشاره شد نمونه و دلیل خوبی در این زمینه است :
" ارایه و ثبت واقعیتی جدید از کوچه و خانه آشنازدایی در ژانری است که مخاطبش به تصاویر شایع و فراگیر و اغلب دستمالی شده عادت کرده است ... یعنی نمی توان در برابر مخاطب ترانه از سمبل کوچه یا خانه اراده ی معنای دلخواه کرد و گوش ذهن او به یک باره با مفهومی مطلقا نو و دیگر شده مواجه می شود ... "۵
اما آشنازدایی را به مفهوم ساده این که چگونه یک ترانه می تواند یک درون مایه آشنا را برای مخاطب نا آشنا گرداند نباید با مفهوم بیگانه سازی یا عجیب گردانی یکی انگاشت . شگردهای آشنازدایی با شیوه های دیگری که گاه به اشتباه از مفهوم آشنازدایی تلقی می شود و البته بسیار هم به آن نزدیک است متفاوت می باشد .بسیاری از آرایه های ادبی که ظاهرا در گستره مفهومی آشنازدایی جای دارند به دلیل شناخته شده بودن و استفاده مکرر توسط دیگران از حیطه تعریف آشنازدایی خارج می شوند .
یک عنصر بیگانه یا عجیب به خودی خود برای مخاطب جذاب است و او با آن برخورد نویی خواهد داشت و معنای نوینی ازآن می یابد . در مفهوم آشنازدایی تنها این معنا مطرح نیست .مهم توجه مخاطب و رسیدن او به ادراک حس جدیدی از یک عنصر به عادت در آمده است . یک ترانه آشنازدایانه می کوشد کنش خنثای عناصر را که دارای واکنش های خنثی یا به عادت در آمده است فعال کند تا مخاطب با دریافت جدید به معنای جدید و ادراک حسی نویی برسد .
به عنوان مثال ما عادت کرده ایم ترکیباتی به عادت در آمده مانند همکار .. همراه .. همدم .. همسایه و امثالهم را بشنویم و به کار بریم . این ترکیبات که همگی دارای پیشوند "هم" می باشند آن قدر کلیشه شده اند که به صورت متصل نوشته می شوند و به عنوان یک کلمه در ادبیات فارسی استفاده می شوند . اما ایرج جنتی عطایی با ارایه ترکیباتی بدیع مانند " هم گریز" در ترانه هایش از این شیوه ترکیب سازی به عادت در آمده معنایی جدید و ادراک حسی نویی می آفریند :
پرسه در خاک غریب پرسه ای بی انتهاست
" هم گریز " غربتم ... زادگاه من کجاست ..۶
و می بینیم که هیچ گونه بیگانه سازی و عجیب گردانی نیز در این فر آیند اتفاق نمی افتد . البته نمی توان گفت که بهترین استفاده از این شیوه ترکیب سازی هم در ترانه های جنتی عطایی حادث شده است زیرا پس از او ( هر چند با فاصله ای اندک ) دیگر بزرگان ترانه سرایی نوین چه بسا ترکیبات بدیع تر و زیباتری آفریده اند اما با این وجود استفاده از این ترکیبات دیگر تولید آشنازدایی نکرده است بلکه از تکنیکی استفاده شده که قبلا توسط جنتی عطایی شناسانده شده است :
ای تو " هم بغض " هنوز از من و ما عاشق تر
ای تو از خاصیت عاطفه پیغام آور۷
آشنازدایی البته در بسیاری از مقولات دیگر ترانه توسط بزرگان ترانه اتفاق افتاده است که برای ایجاد اجمال در مطلب به این مثال اکتفا گردید .
البته آشنازدایی توسط خلق ترکیبی بدیع یا هر روش دیگری بدین معنا نیست که صاحب ترکیب مثلا جنتی عطایی است و دیگران با ذکر منبع مجاز به استفاده از آنند . ایرج جنتی عطایی در این مورد می گوید :
" هرگز به یاد ندارم که در ادبیات ما ترکیب صاحب داشته باشد و دیگران این ترکیب را با ذکر منبع استفاده کنند . هر ترکیب تازه و موفقی مال مردم است نه مال سازنده اش ... "۸
نگاه مخاطب ترانه امروز در عرصه ای شکل گرفته و یا جهت داده شده است که که محدوده ان چندان وسیع نیست و آشنازدایی تنها در این محدوده تاثیر خود را نشان خواهد داد . باید دقت نمود استفاده از آرایه های ادبی مختلف و صنایع شعری در ترانه و ایجاد اثری متکلف هر چند نشان دهنده توانایی های یک ترانه سرا در خلق ادبی آثاری قابل اعتناست اما وقتی که این قلم متکلف در قالب ساختار نوی ترانه امروز قرار می گیرد محدوده تاویل گسترده تر می شود و ممکن است تاویل های بسیار متفاوت و غیر مشخصی از ترانه به وجود آید .
استفاده از تکنیک اشنازدایی در ترانه نباید در حدی باشد که معنا زدایی کند . نو گرایی و خلاقیت هرچند لازمه خلق یک اثر هنرمندانه است اما محدوده این خلاقیت در ترانه تبادر معنا در ذهن مخاطب به ساده ترین شکل ممکن است .
حسن ختام سخنی از دوست و استادی عزیز است :
" دشمن ترین شعر به مدرنیته شعری است که در آن هر چیزی به هر چیزی بتواند نسبت داده شود . این بنیاد عقل و منطق را می فرساید . مثل عالم مابعد مواد مخدر می ماند ! همه چیز به هم می ریزد . می دانم که می گویند شعر آشنا زدایی می کند اما نه هر چه آشنا زدایی کند شعر است ! اشتباه بزرگ همین است که جوانان سرزمین من از بام تا شام می دوند دنبال غیر متعارف حرف زدن و به نظرشان شعر می گویند . این شعر نیست ... ام الفساد یک زندگی عاشقانه آرام است ... تخریب چی کنار هم گذاشتن دو گزاره با معناست .. معنا چیزی است که گم شده ماست ... "
۱- Defamliarization
۲ - viktor shklovsky
3 - هنر چونان شگرد / ویکتور شکلوفسکی
4 - Henrik Ibsen
۵- محمد رضا طغرل/زمزمه های یک شب سی ساله / ص سیزده
۶ - مرا به خانه ام ببر / ص۲۴۴
۷ - دریا در من / ص ۴۷
۸ - مرا به خانه ام ببر / ص ۹۰
در نوشتن این مطلب از کتاب " ساختار و تاویل متن " اثر استاد بابک احمدی و آرای استاد منصور کوشان نیز بهره برده ام.
آشنا زدایی۱ در ترانه )۱(
با طرح این موضوع که " زبان آشفتگی در آثار بزرگان ترانه سرایی تا ثیر آشنازدایی ندارد " در بحث قبل برخی عکس العمل ها به این مطلب حاکی از آن بود که عده ای از دوستان تصور نموده اند " آشنازدایی " در ترانه را مطلقا مذموم میدانم .
اما بی شک آشنا زدایی می تواند تاثیرات و موارد استفاده مثبتی نیز داشته باشد . بهترین مورد استفاده آشنازدایی در ترانه به وجود آوردن فرم اختصاصی در مجموعه آثار یک ترانه سراست . ترانه سرا می تواند فارغ از اصول کلاسیک سرودن شعر و ترانه با آشنا زدایی در ایجاد ترکیبات کلامی و یا در خود کلمه و حتی در ریتم آن و تکرار عامدانه این عمل این خرق عادت را مبدل به نوعی امضا برای آثار خود کند . نا گفته نماند که آشنازدایی در تصویر سازی و انتخاب موضوع ترانه تاثیری به مراتب بیشتر از موارد مربوط به دستور زبان در ایجاد فرم خواهد داشت . هرچند این به معنای لزوم قطعی آشنازدایی برای ایجاد فرم در ترانه نیست .
"چند زبانی " را همیشه هم نمی توان آشنازدا دانست . اگر به گفتار فرهیختگان به هنگام سخن گفتن دقت کنیم متوجه می شویم که زبان آشفتگی به کرات در کلام ایشان اتفاق می افتد و این جزیی از "فرم" نوع صحیح زبان محاوره است که به ترانه نیز سرایت نموده است و نمونه ایست از خلق فرم توسط آشنازدایی . هرچند از استفاده نابجا و غیر اصولی از خاصیت زبان آشفتگی نیز نمی توان در نقد ترانه چشم پوشی نمود .
********************
(۱) Defamliarazition
"در شگرفان حرکاتیست که آنش خوانند" !
ثابت شده است که هیچ گاه با تکیه صرف بر تکلف های شعری و استفاده از صنایع ادبی و ایجاد فرم نمی توان اقبال جامعه به ترانه ها را تضمین نمود زیرا تمامی این موارد در حکم کالبد ترانه اند و این کالبد نیاز به دمیدن روحی دارد برای بقا و برقراری ارتباط با اجتماع .
پیدا کردن تعریفی جامع برای "روح ترانه" بسیار مشکل است ... شماری از ادبا در گذشته نام این عنصر حیاتی را " آن " گذاشته اند :
در شگرفان حرکاتیست که آنش خوانند
در تو " آن " هست و دو صد فتنه به آن پیوسته ! (۱)
ادبا و هنرمندان متقدم به خوبی دریافته بودند که وجود عنصر نا شناخته ی "آن" برای ارتباط با مخاطب و اجتماع تاثیر گذار تر از زیبایی های ظاهری و حسن و جمال کالبد است و البته عقیده داشتند که در کنار هم بودن این دو خصوصیت دل انگیز تر خواهد بود ! :
این که می گویند " آن " خوش تر ز حسن ...
یار ما این دارد و آن نیز هم ...(۲)
در آثار ترانه سرایان بزرگمان بسیار به چنین مواردی بر می خوریم . به عنوان مثال به این بیت مشهور از ایرج جنتی عطایی توجه کنید :
میون این همه کوچه که به هم پیوسته
کوچه ی قدیمی ما کوچه ی بن بسته(۳)
در این اثر و در ظاهر هیچ تکلف شعری و صنعت ادبی به چشم نمی خورد ولی روحی در کالبد بی تکلف بی پیرایه و ساده این بیت هست که تا ثیری شگرف بر مخاطب می گذارد ...
" زویا زاکاریان " در توصیف این بیت گفته است :
" حتی یک واژه از خرازی نوین در این بیت شعر نیست که باعث باز ماندن دهان آدم بشود اما چه کسی می تواند انزوای فرهنگی یک نسل و بن بست پرواز یک ملت را این طور ظریف و کامل بیان کند و آن هم فقط در یک بیت . (۴)
" محمد رضا طغرل ( اهورا ) " نیز از دیدگاهی دیگر به این اثر نگریسته است :
" ارایه و ثبت این واقعیت جدید از کوچه و خانه آشنایی زدایی در ژانری است که مخاطبش به تصاویر شایع و فراگیر اغلب دست مالی شده عادت کرده است و به راحتی با تصاویر و تعابیر جدید از موضوعات شناخته شده و قدیمی کنار نمی آید ... "(۵)
و این هم توصیف " دکتر سیامک بهرام پرور " از ترانه بن بست :
"... در حقیقت این جا شاعر رویکردی به اسلوب ساختن کوچه ـ وطن دارد و نکته ای را هم که مورد توجه قرار می دهد بسیار تامل بر انگیز است : بن بست بودن ! کوچه ی بن بست کوچه یی بی ارتباط است ..." (۶)
یک بیت به ظاهر بسیار ساده و بی تکلف و این همه تفاسیر کارشناسانه و موشکافانه !! این همان تاثیر "روح ترانه" بر مخاطب اثر است ...
(۱) احتمال می دهم متعلق به سلمان ساوجی باشد !
(۲) حضرت حافظ !
(۳) " بن بست/زمزمه های یک شب سی ساله / ص ۴۸ "
(۴) " مرا به خانه ام ببر / ص ۳۲۶ "
(۵) "زمزمه های یک شب سی ساله / ص سیزده "
(۶) " مرا به خانه ام ببر / ص ۳۰۳ "
قهرمانی بسکتبال ایران در جام ملت های آسیا و اینکه بسکتبال در ۱۵ سال اخیر جز لاینفک زندگی من بوده باعث شد نا پرهیزی کنم و آپ جدیدمو به این موضوع اختصاص بدم .
این قهرمانی رو به همه ایرانی ها و خصوصا دوست قدیمی و عزیزم "حامد آفاق" که تو این مسابقات یکی از ستاره های درخشان ایران بود تبریک میگم ...
زبان محاوره و زبان رسمی صاحب خصایایی هستند که با توجه به آن ها به راحتی می توان از یکدیگر متمایزشان نمود . این دو البته صاحب خصایای مشترکی نیز هستند . این اشتراک در برخی خصوصیات به خودی خود در نقد آثار ایجاد اشکال نخواهد کرد اما گاه پیش می اید که منتقدی بدون توجه به مشترک بودن خصیصه ای به نقد ترانه می پردازد و مهر " زبان آشفتگی " بر آن می زند . (۱)
ایرج جنتی عطایی در کتاب " مرا به خانه ام ببر " می گوید :
" دو زبانی یا زبان آشفتگی از ارزش هنری اثر کم می کند " (۲)
تردیدی نیست که استاد این سخن را با تکیه بر تجربیات و دانسته های بی بدیلش بر زبان رانده است اما نمی توان با استناد به این جمله ارزش هنری هر ترانه ای را که در آن نشانه ای از زبان آشفتگی ببینیم زیر سوال ببریم زیرا در این میان فرم و فضای ترانه نیز نقشی اساسی دارند ...(۳)
زبان آشفتگی حتی می تواند در اجرای یک ترانه که ذاتا دچار این خصیصه نیست هم اتفاق بیافتد و خواننده ترانه ای را که به زبان رسمی سروده شده است را به زبان محاوره اجرا کند و بالعکس . نمونه ی مشهور چنین اجرایی ترانه ی " منزل به منزل " است که ابی ، سطر :
به خوابت دیده ام رویا به رویا به یادت بوده ام فردا به فردا
را با زبان محاوره اجرا می نماید .
بسیار پیش می آید که اهالی ادب در گفتارشان " چند زبانی " و " زبان آشفتگی " اتفاق می افتد .آیا زبان آشفتگی در گفتار اهل ادب را نیز باید به چالش کشید ؟ (۴)
آن چه مسلم است " زبان آشفتگی " در گفتار و در ترانه بزرگان ترانه سرایی یک موتیف عادی محسوب می شود و هرگز در ذهن مخاطب تاثیر آشنایی زدایی ندارد.
اگر چند زبانی یا به قول عزیزی " ناهماهنگی زبانی " را بخواهیم بدون توجه به بسیاری از این اصول وسیله نقد ترانه قرار دهیم باید بخش بزرگی از بایگانی ترانه های مطرحمان را نیز زیر سوال ببریم ... (۵)
ختم کلام این که هیچ ژانری در هنر تاسیسی نیست و هنر در بستر تکوین به وجود می آید و باید دانست که ترانه امروز به بلوغ فنی و اجتماعی مطلوب نرسیده است و هنوز در مسیر تکوینی خویش گام بر می دارد ...
پی نوشت :
(۱) گاهی کلمات و جملاتی در ترانه به کار گرفته می شود که خصایای زبان رسمی و زبان محاوره را تواما به همراه دارد :
" خوابم یا بیدارم / تو با منی بامن / همراه و همسایه / نزدیک تر از پیرهن " ( جنتی عطایی-زمزمه های یک شب سی ساله - ص ۱۱۲ )
(۲) جنتی عطایی در ادامه می گوید : " اگر در زبان یک ترانه ٬ موندن به جای ماندن آمده پس قواره و هنجار باید در کلیت زبانی ترانه رعایت و پی گیری بشه ..."
(۳) ممکن است در ترانه ای به مقتضای فرم ٬ یک بند به زبان محاوره و بند دیگر به زبان رسمی نگاشته شود و یا در ترانه ای که به زبان محلی سروده شده کلمات ٬ ساختاری متفاوت از زبان رسمی و محاوره معمول داشته باشند : می توانم (رسمی) - می تونم (محاوره معمول) - مِتِنُم (مشهدی) - متانم (کردی) و ...
(۴) نمونه ای از زبان آشفتگی در گفتار ایرج جنتی عطایی : " ترانه را از تن پوش فاخر ملودی و تنظیم و صدای خواننده عریان بکنید و با خود کلام برخورد کنین ..." ( مرا به خانه ام ببر - ص ۵۰ )
(۵) به دلیل محدودیت ٬ از سه بزرگ ترانه هر کدام دو نمونه ذکر می شود :
" واسه جشن دلتنگی ما " ....(محاوره)/ " چه مومنانه از خود گذشتم " ... (رسمی)
( جنتی عطایی - زمزمه های یک شب سی ساله - ص ۸۹ )
" ضیافت های عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار " ...(رسمی)/ " همیشه خوابتو دیدن دلیل بودن من بود " ... (محاوره)
( جنتی عطایی - زمزمه های یک شب سی ساله - ص۱۶۹ )
" دلم تنگه برایت " ... ( زبان رسمی و محاوره در کنار هم ! )
( سر فراز - از ریشه تا همیشه - ص ۱۶۹ )
" هر ذره از دلم را با حوصله زدی بند " ... (رسمی)/ " ای اسم تازه من کعبه تو رو به من داد "... (محاوره)
( سر فراز - از ریشه تا همیشه - ص ۱۱۵ )
" مرا دریاب من خوبم " ... (رسمی) / " هنوزم آب می کوبم " ... (محاوره)
( قنبری - دریا در من - ص ۱۵۳ )
" در این غربت خانگی " ... (رسمی) / " بگو هر چی باید بگی " ... ( محاوره )
( قنبری - دریا در من - ص ۱۹۴ )
در جلسه نقد و بررسی آلبوم " فقط نگاه می کنم" با صدای حمید حامی که به همت خانه ترانه و در فرهنگ سرای شفق برگزار شد پیش از اجرای زنده ترانه " ماهی دلتنگ " اثر اردلان سرفراز از حامی خواستم بدون اتخاذ موضعی منفعلانه و تدافعی توضیحی مستند و منطقی در خصوص زمزمه های غیر قانونی بودن اجرای این ترانه به خاطر عدم رضایت اردلان سرفراز ارایه کند ...
ایشان نیز قبل از اجرای اثر با اشاره سر و چشم به بنده فرمودند که : " حتما ! اجابت می شود ! " و پس از دعوت سعید امیر اصلانی از رضا تاجبخش برای همراهی حامی و به اصرار حمید حامی ابتدا جواب دادن به این شائبه را در دستور کار قرار دادند ...
حامی در توضیح ماجرا خطاب به حضار گفت :
"" آقای افشین سرفراز وکالتی از اردلان سر فراز ندارد ! ما به دلیل وضعیت بد مالی آقای اردلان سرفراز اصرار داشتیم که حق الزحمه این ترانه را مستقیما به شخص ایشان بپردازیم که متاسفانه به دلیل عدم دسترسی به ایشان این امر مقدور نشد !!! ""
حمید حامی عزیز البته به جواب این نکته اشاره نکرد که قبل از به وجود آمدن ماجرای پرداخت حق الزحمه اثر چرا رضایت اردلان سرفراز برای اجرای ترانه اخذ نشده است ؟!!
حامی ادامه داد :
"" من برای اجرای این اثر لزومی به اخذ اجازه از آقای افشین سرفراز ندیدم و می خواستم به ایشان نشان دهم که می توانم این کار را انجام دهم !!!!! ""
می بینید که حامی عزیز نه تنها دلیلی محکمه پسند و مستند برای اجرای غیر قانونی " ماهی دلتنگ " ارایه نکرد بلکه در سخنانش حتی رگه ای باریک از استدلالی منطقی به چشم نمی خورد ... (البته طرح ناگهانی این موضوع نیز مزید بر علت شد)
حامی در پایان تاکید کرد که این ماجرا ساخته بد خواهان است و کل قضیه دروغی بیش نیست و نباید به آن اعتنا نمود !!
پس از پایان مراسم نیز بنده در گوشه ای و به صورت در گوشی به حامی عزیز گفتم که توضیحاتش قانع کننده نبود که هیچ ! بر ابهامات هم اضافه کرد ... حامی هم با حالتی تدافعی و منفعلانه ! و با لحنی عصبانی به جای توضیحی مستدل این بار مطالبی را به اردلان سرفراز نسبت داد که همان جا آرزو کردم که کاش فقط با صدا و هنر حامی آشنا بودم و هرگز او را نمی دیدم ...
( چند سال پیش ابراهیم نبوی در جایی نوشته بود " وقتی به آدم های مشهور می رسم متوجه می شوم که آدم های بزرگ شایعه اند! ")
حمید حامی عزیز !
شکی نیست که صدا و هنر تو اتفاقی میمون در موسیقی پاپ ماست اما با این وجود هنوز با اسطوره ای چون " اردلان سر فراز " فاصله ای کهکشانی داری ... پاسش بدار اگر می خواهی پاس داشته شوی...
قدما معتقد بودند که " امروزه هر چیزی که ارزش گفتن ندارد به صورت ترانه خوانده می شود . "
توجه فرمایید که تازه قدما در زمانی چنین نظرات نغزی را ابراز می کردند که ترانه سرا می فرمود :
جای آن که عاشق زار تو باشم
آرزو دارم عزادار تو باشم
اعتراضشان هم بابت این بود که جایی که شاعر کلاسیک بدون پیش شرط و با خوار نمودن خود شخصیت خودش را چنین فدای عشق معشوق می کند :
همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت
که رقیب در نیاید به بهانه گدایی
آرزوی ملاقات با معشوق روی تخته مرده شوی خانه و خوشوقتی بابت این قضیه توهینی به ساحت عشق است.
اما هدف از این مقدمه اشاره به ترانه جدید آقای شاهکار بینش پژوه است که سال گذشته در مصاحبه ای فرموده بودند : " من مبتکر ترانه های ضد عاشقانه هستم . تمام ترانه های ضد عاشقانه بعد از ترانه های " خیالی نیست " و " خیال نکن نباشی " به وجود آمد . این باعث شد که سوژه های ضد عاشقانه به ذهن مردم برسد " ( شماره فلان چلچراغ همان صفحه ای که این مصاحبه چاپ شده ) بله... آقای بینش پژوه در کلیپ جدیدشان در حالی که در پس زمینه تصویر دیزنی لند شعبه پاریس قرار دارد ( که ناگفته پیداست در ارتباط کامل با متن و محتوای ترانه شان است ) می خواند :
هی منو تهدیدم نکن که می رم
چقدر بدم بری بدون فریاد
فکر می کنی نباشی من می میرم
برو بینیم بابا بذار باد بیاد
گفته بودم دوستت دارم ببخشید
خب یه روزی هم ما یه دروغی گفتیم!
حقیقتش تا آنجا که ما می دانیم ترانه ضد عاشقانه ترانه ایست که ماهیت تلخ عشق را با وجود ظاهر شیرینش نشان می دهد . این ترانه می تواند صرفا بیان نقطه نظر فرد مادی و شارلاتانی باشد که به اسم عشق صرفا به یک رابطه فیزیکی و زود گذر فکر می کند . در حقیقت این ترانه بیشتر از این که کارکرد ضد عاشقانه داشته باشد رویکردی غیر اخلاقی دارد .
( به خصوص که توسط خواننده خوش تیپ و جذاب و پر احساس و مو قشنگی مثل آقای بینش پژوه اجرا شود )
بزرگی می فرماید :
تفکیک عشق از کثافت تنها با اراده عاشق ممکن است ...شاید هم با اراده ترانه سرا .
نشست نقد و بررسي ترانه هاي محمدعلي بهمني روز يك شنبه در مدرسه موسيقي صدا و سيما برگزار شد.
محمدعلي بهمني در اين مراسم در سخناني گفت:
من مدعي اين كه شاعر يا ترانه ساز باشم، نيستم. گاهي دلم براي خودم تنگ مي شود و اين دلتنگي را براي خودم ثبت مي كنم. اما با تجربياتي كه به دست آورده ام، فكر مي كنم كه كاش اين گذار از تصنيف به ترانه را نداشتيم. شايد ترنمي كه در واژه ترانه است، باعث شده با كلامي درترانه مواجه شويم كه حيثيت تصنيف شدن را هم ندارد. دلم مي سوزد و تنها توصيه اي كه مي توانم بكنم، اين است كه جواناني كه كار ترانه را جدي نگرفته و تفنني كار مي كنند، به جاي ٠٥ يا ٠٦ ترانه با يك موضوع و يك جنس نگاه، يك ترانه خوب بگويند.
اين شاعر همراهي كلام و ملودي را در ترانه امري لازم برشمرد و ادامه داد:
اكثر ترانه هايي كه در حافظه مردم ما مانده، ترانه هايي هستند كه روي آنها ملودي گذاشته شده است. زيستن اين دو تجربه فضا و حس با هم، كارهاي بسياري را براي ما باقي گذاشته است. كاش فرصتي فراهم شود، تا جوانان اين تجربه را داشته باشند.
بهمني در پايان متذكر شد:
اگر بپذيريم كه شعر يك ناگهان است، اين ناگهان حتي در شعرهاي سفارشي هم مي تواند اتفاق بيفتد. از كجا معلوم، وقتي شعري به شما سفارش مي دهند، موضوعي كه مي شنويد، يكي از استثناهاي شما نباشد؟
در نشست حضور آشنا كه دومين نشست از سري نشست هاي كانون ترانه بود، عبدالجبار كاكايي نيز در سخناني گفت: ترانه به لحاظ حوزه گسترده جغرافياي موسيقي، تنوع و تكثر فراواني دارد و تا اقصي نقاط موسيقي، ترانه هم قرار گرفته است، و هم فرهيختگان جامعه با ترانه خلوت مي كنند و هم توده هاي مردم.اين شاعر درباره گونه هاي ترانه متذكر شد: وقتي كلام را از سطح ادب بالا ببريم، شبه شاعرانگي در قالب تصوير در كلام ايجاد مي شود. اين شيوه اي از ترانه است كه در دوره اي اپيدمي شده بود. گونه ديگر ترانه گونه اي اشراقي از كلام دارد و برداشت هايي از زندگي و نقد آنها، كه در هر دو آنها استادي لازم است.در ادامه عليرضا قزوه گفت:
امروز در وبلاگ يكي از جوانان شاعر مقاله اي را خواندم كه در آن گفته بود، سايه محمدرضا شفيعي كدكني دارد بر ما جوانان سنگيني مي كند. عده اي نيز دراين وبلاگ به شفيعي كدكني توهين كرده بودند. در جواب اين عده نوشتم، اين موضوع مثل اين است كه بخواهيد در كنار جاده هراز جاده اي بزنيد و بگوييد اين كوه دماوند مزاحم است.
او با ابراز نگراني از جريان جديدي كه در ادبيات ما به وجود آمده است، گفت:
جوانان ما امروز به يك خودشيفتگي در فضاي مجازي اينترنت رسيده اند، كه در آن فضا، بزرگان ما را مورد هجوم قرار مي دهند. اما كساني چون محمدعلي بهمني، جوانان را بزرگ مي بينند و به آنها افتخار مي كنند.قزوه افزود: ما شعرهاي اين بزرگان را سال ها خوانده و با آنها زندگي كرده ايم و ادبيات رفتاري كساني چون بهمني باعث افتخار ماست و بايد حفظ شود. اما بعضي جوانان ما دارند تيشه به ريشه ادبيات مان مي زنند. من امروز نبايد نقش پدربزرگ را بازي كنم؛ اما بعضي ها واقعا جوانند، ولي مي خواهند اداي پدربزرگي را در ادبيات ما درآورند.
اين شاعر متذكر شد:
امروز منش و روش كساني چون بهمني براي ما الگوست و ادبيات ما بايد بتواند ادب پروري كند.او در ادامه متذكر شد: امروز شعر بندرعباس به همت بهمني رشد فراواني داشته است و ما بايد افتخار كنيم كه اين بزرگان شيوه هاي شان بيشتر از شعرهايشان مورد استفاده قرار گيرد.
افشين يداللهي، ترانه سرا، نيز به سخت بودن قالب غزل براي آهنگسازان امروز اشاره كرد ولي يادآور شد كه روي غزل هاي بهمني به خاطر رواني و فضاهاي ساده و صميمي مي شود آهنگ گذاشت.سپس عباس سجادي با اشاره به حرف هاي عليرضا قزوه، گفت: متاسفانه مدتي است كه ما به بي حرمتي افتاده ايم، به قول عمران صلاحي در نقد ادبي، اولويت اول، ادب است؛ وقتي مي خواهيم كسي را نقد كنيم، اگر ادب را رعايت نكنيم، شرط انصاف نيست.در اين مراسم به پاس حضور مستمر و چندين ساله محمدعلي بهمني در عرصه ترانه كشور، لوح تقديري از سوي مركز موسيقي صدا و سيما به اواهدا شد.همچنين محمد سلماني، افشين يداللهي، نادر بختياري، محمدحسين عباسي و اكبر آزادترانه ها و شعرهايي را براي حاضران خواندند.
«تمام کوشش من این است که حالت طبیعی نثر را در شعر ایجاد کنم. در این صورت شعر از انقیاد موسیقی مقید ما رها می شود. شعر جهانی است سوا و موسیقی سوا. در یک جا که به هم می رسند می توان برای شعر آهنگ ساخت، اما شعر آهنگ نیست. همچنین می توان برای آهنگی شعر به وجود آورد، اما شعر موسیقی نیست...»
فکر کنم بالاخره قالب دلخواهمو پیدا کردم !!!!!
گاهی حین وبگردی و مرور سایت ها و وبلاگ های حاوی ترانه ٬ به اشتباهاتی بر می خورم که فاجعه بارند...
این که بسیاری از مردم ما تا اثری را در وبلاگ یا کتاب یا هر مرجع دیگری با نام کسی ببینند با اطمینان تمام به ان استناد می کنند باعث می شود که لا اقل ما که چنین ابزاری در اختیار داریم به خاطر حفظ حقوق صاحبان آثار هم که شده وسواس بیشتری در ارایه آثار به خرج دهیم.
دیروز دوستی به وبلاگی وارد شده بود که حاوی سرود های وطن پرستانه بود و در لیست سرود ها تصنیف بسیار مشهور " سپیده " استاد شجریان را با نام " ایران ای سرای امید " و وحشت ناک تر از آن به خوانندگی شهرام ناظری ارایه کرده بود !!!!! و البته هر چه که من اصرار به تعلق این تصنیف به استاد شجریان داشتم ٬ دوست بنده وبلاگ را مستند تر می دانست !
همین بلا را دوست دیگری در وبلاگش بر سر " شد خزان " بدیعی زاده آورده بود و آن را به نام استاد بنان درج کرده بود ...!!!
این بلایا را البته دوستان عزیزمان سهوا و از سر بی اطلاعی سر صاحبان آثار می اورند اما فاجعه ٬زمانی به اوج میرسد که افرادی در کمال بی انصافی آثار افراد را به نام خود معرفی و حتی به طبع می سپارند !!!!
آقای شایا تجلی که مدعی تا لیف ۲۰ کتاب در وادی ترانه است در مجموعه ترانه " کی قد من دوست داره ؟ ! " چند ترانه از داریوش شهریاری و مریم اسدی را بی هیچ کم و کاستی به نام خودشان سند زده اند و جالب اینکه این آثار بعضا با صدای خوانندگان مشهوری منتشر هم شده است ...( از جمله ترانه "اشتباه" با صدای سعید شهروز در آلبوم معبد)
مسلما در ماهیت صاحب باقی آثار مندرج در ان مجموعه کذایی نیز تردید های جدی وارد است ...
البته شکی نیست که با چنین مرام و مسلکی ایشان باید بسیار بیشتر از ۲۰ کتاب به زیور طبع می آراستند!
نمی دانم جناب آقای تجلی که مدعی ارایه فرم جدیدی در ترانه است و در پروفایل هایش متکبرانه از "تنوع و گوناگونی در سبک ها و گفتمان های ملودی پذیر شعر و ترانه" اش- نقل به مضمون ـ سخن میگوید چه توجیهی برای این حرکت ناجوانمردانه دارد ...!!!
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود ...